أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
214
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) ابو موسى اشعرى از اهل سوس پرسيد : هيچ دانستيد كه اين مرد را [ چه ] نام مىگفتند ؟ گفتند : عراقيان او را دانيال حكيم ( 230 ) مىخواندند . ابو موسى خاموش ايستاد و چند گاهى در سوس مقام كرد . پس ، به امير المؤمنين عمر ( رضى ) نامهاى نوشت و فتحهايى كه او را دست داده بود و مواضعى كه او را مسلّم گشته ، چون مناذر و مضافات آن و شهر سوس و غير آن و انواع غنايم كه به دست او افتاد ، يك يك در قلم آورد و حال دانيال حكيم در اثناى آن نامه شرح داد . چون نامهء ابو موسى به امير المؤمنين عمر رسيد اكابر اصحاب رسول خداى ( ص ) را بخواند و از ايشان حال دانيال حكيم پرسيد . هيچ كس از حال او خبر نداشت ( 231 ) مگر علىّ بن أبيطالب ( رضى ) كه گفت : بلى ، دانيال حكيم پيغمبرى بوده غير مرسل كه در روزگار قديم با بخت النصر ( 232 ) مىبوده و بعد از بخت النصر با ملوك آن زمان روزگار مىگذرانيد و در آن ولايت مىبود . حال دانيال پيغمبر را از اوّل تا آخر آن طورى كه از حضرت رسالت ( ص ) شنيده بود ، يك يك به امير المؤمنين عمر بازگفت . پس ، گفت : مصلحت آن است كه به ابو موسى اشعرى بنويسى كه او را از آن موضع برآرد و نماز بر او گزارد و در موضع ديگر دفن كند كه اهل سوس بر قبر او قادر نباشند . عمر ( رضى ) بر وفق استصواب علىّ بن ابى طالب ( رضى ) برفت و آن معنى به ابو موسى اشعرى بنوشت . چون خطاب امير المؤمنين عمر ( رضى ) به او رسيد و بر مضمون آن واقف گرديد اهل سوس را فرمود كه آب جويى كه به شهر داخل مىشد به طرفى ديگر بينداختند . پس ، فرمود دانيال را از آن خانه بيرون آوردند و آن كفن كه داشت همچنان بگذاشتند و كفنى ديگر بر زبر آن در پوشيدند و برو نماز گزاردند . پس ، در ميان جوى آب قبرى حفر نمودند و جسد مبارك او را در آن گور دفن كردند و قبر را به سنگهاى بزرگ محكم كرده ، بعد از آن آب به جوى باز آوردند . [ 88 الف ] راويان گويند : دانيال حكيم در آن جوى مدفون است و آب شهر سوس بر او ( 233 ) مىرود . و اللّه أعلم بالصواب .